دل نوشته های قاصدک

عشق یعنی نرسیدن و رسیدن یعنی دوست داشتن....

+ دست نوشته های قاصدک( صدای آشنا ) تولدت مبارک.

بسم الله الرئوف الرحیم

 

 

دلش نمی خواست از آن جای نرم و گرم دل بکند. آنجا را آنقدر دوست دارد که اگر تمام نعمت های خداوند را به او بدهی حاضر نخواهد شد که آنجا را ترک کند.البته این را باید بگویم که آنجا هم دسته کمی از جمیع نعمت های خداوند ندارد.

آسمان آبی ، درخت های سر به فلک کشیده ، صدای آرامش بخش بلبل ها ، نهر های همیشه جاری از آب و شیر و میوه ها و غذاهای رنگارنگ. آنجایی که اگر خواسته ای را از ذهن بگذرانی ثانیه ای بعد خواسته ات را در مقابل خود ظاهر می بینی. هر چیز زیبایی که فکرش را از ذهنت بگذرانی یا نگذرانی

اما چاره چیست؟ مقدر شده که از آنجا دل بکند.رو به خدا می کند و می گوید:نمی شود من اینجا بمانم اینجا همه چیز هست هر چیز را که من بخواهم.

خدا می گوید:آنجا هم همه چیز هست هر چیز را که تو اراده کنی و بخواهی و برای رسیدن به آن تلاش کنی.

می گوید: خب قبول! اما آنجا فرشته نیست.

خدا در جوابش می گوید: مگر تو می دانی آنجا چه هست و چه نیست .آنجا فرشته هم هست . دو فرشته مهربان که همواره در کنار تو هستند و ثانیه ای تو را تنها نمی گذراند و قلب و وجودشان تنها برای تو می تپد.

او که دیگر بهانه ای نداشت عازم رفتن شد. در آستانه در بهشت که به زمنی باز می شد رو به خدا کرد و گفت: تو چه! تو هم آنجا هستی؟ خداوند در ادامه به او گفت: آری من هم آنجا هستم هر ثانیه در کنار تو هستم هر لحظه که مرا صدا کنی کنارت ایستاده ام و وجودت را در آغوش می گیرم. پس با خیالی راحت عازم زمین شو.

او از بهشت خارج شد. صدای او فضای بیمارستان را پر کرد چه آرام می گریست و چه آسان دل می کند.او وجودش را از بهشت به زمین آورد تا برای همه آغازگر یک شادی باشد.

 

 

 

 

 

 

این بار قسمت دوم آپم رو اختصاص می دهم به لیست برنامه هایی که علی لهراسبی خواننده خوب و توانای ایرانی در اون حضور داشته است.( دلیل این کار این است که افراد زیادی خواستار روز و ساعت برنامه ها بودند

 

از سال 1384 شروع می کنم:

 

تیر 1384

 

*4 تیر شبکه 5 سیمامسابقه جام بلورین ساعت 21

 

شهریور 1384

 

* 24 شهریور شبکه 1 سیما برنامه یخ در بهشت قبل از اخبار جوانه ها

 

*28 شهریور شبکه 1 سیما برنامه ترنم بارون ساعت 11 شب

 

آبان 1384

 

* 11 آبان شبکه ا سیما برنامه حوض فیروزه ساعت 11 شب

 

سال 1385

 

خرداد 1385

 

* 12 خرداد شبکه 5 سیما برنامه یه روز تعطیل 9 یا 10 صبح

 

تیر1385

 

*29 تیر شبکه 5 سیما برنامه آفتاب مهرورزی 9 یا 10 شب

 

مرداد 1385

 

*11 مرداد شبکه 2 سیما برنامه مردم ایران سلام ساعت 6 صبح

*11 مرداد شبکه 3 سیما برنامه الفبای مهربانی ساعت 11 شب

 

* شهریور 1385

 

*6 شهریور شبکه 3 سیما برنامه جشن اعیاد شعبانیه ساعت 14(  فقط خواندن ترانه عطر بارون)

*17 شهریور  شبکه 2 سیما برنامه نوبت همدلی ساعت 9

*17 شهریور شبکه 1 سیما برنامه عطر بارون ساعت 10 یا 11 شب

 

آبان 1385

 

* 2 آبان شبکه 5 سیما بنامه عبور شیشه ای ساعت 19 شب

* 4 آبان شبکه 3 سیما برنامه لبخند ماه ساعت 8 یا 9 شب

 

دی 1385

 

*11 دی شبکه 5 سیما برنامه مثل ماه ساعت 9 شب ( کنسرت تلویزیون)

 

سال 1386

 

فروردین 1386

 

*2 فروردین سبکه 5 سیما برنامه بوی عیدی ساعت 10 شب

*11 فررودین شبکه جام جم 3 برنامه ترنم بهاری (متاسفانه ساعت پخش برنامه را به خاطر نمی آورم)

 

اردیبهشت 1386

 

* 22 اردیبهشت شبکه 3 سیما برنامه هلال مهر  ساعت 19 یا 20 شب

 

مرداد 1386

 

*5 مرداد شبکه 3 سیما برنامه مربوط به قرعه کشی بانک قوامین

*6 مرداد شبکه 3 سیما برنامه مربوط به قرعه کشی بانک ملت

 

شهریور 1386

 

*7 شهریور شبکه 3 سیما برنامه عطر بارون بعد از ظهر

 

 

بقیه تاریخ ها را در آپ بعدی می گذارمقلب

 

 

نویسنده : قاصدک ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧


+ آخرین نامه...............

بسم الله العزیز الرحیم

gol man

سلام

این شاید آخرین نامه من باشه. آخرین ورق های دفتر خاطرات من. آخرین کلام جاری میان قلب من و گل تو.شاید این آخرین حرف های من باشه که به گوش مردم می رسونی. شاید این آخرین باری باشه که تو واسطه ای می شی برای درد و دل های من با دیگران.برای گفتن حقیقت ها برای گفتن خیالات درون ذهنم. برای اون حرف های کودکانه که گاهی از سر بی حوصلگی روی برگ های تو می نوشتم.

راستش را بخواهی دیگه حوصله هیچ کس و هیچ چیز را ندارم. دیگه حتی حوصله خودم را هم ندارم.

حوصله خودم را هم ندارم.می دونم لابد الان  با خودم می گی آخه مگه میشه آدم حوصله خودش را هم نداشته باشه؟ من جواب سوالت را بهت میدم.آره ممکنه زمانی پیش بیاد که آدم حتی حوصله خودش را هم نداشته باشه.مثل حالای من. می دونی حالای من چه شکلی؟برات می گم. انقدر درگیرم انقدر ذهنم مشغوله انقدر وقت کم می آورم انقدر.......... انقدر برای خودم دردسر درست کردم که دیگه فرصت ندارم به دلم سر بزنم. انقدر از دلم دور شدم که وقتی صدام می کنه فکر می کنم یه غریبه داره صدام می کنه و مثل رد شدن از کنار یه غریبه بی اعتنا از کنارش رد می شم.بدون اینکه نگاهش کنم بدون اینکه دستای ملتمسش را بگیرم و بدون اینکه نگاهی به اشک های روی صورتش بندازم.

آدم ها وقتی از احساسشون وقتی از قلبشون دور می شوند یعنی از خودشون دور شدند. از هستشون. وقتی آدم از هستش دور شه میشه نیست میشه نابود. من اشتباه کردم از احساسم ،از هستم دور شدم. وحالا تبدیل شدم به کمی که هیچ کس نیست.من اشتباه کردم راه را بیراه کردم.

نمی دونم فرصت برگشتن از بیراهه زندگی ام را دارم یا نه باید راه را تا آخر ادامه بدم.

این آخرین نامه از نامه های من بود.این آخرین گلبرگ احساس من بود من احساسم را گم کردم و تا زمانی که پیداش نکنم دیگه نمی تونم برات بنویسم.برام دعا کن دعا کن که خدا به من کمک کنه تا احساس گم کرده ام را پیدا کنم.

خداحافظ قاصدک

 

 

 

 

نویسنده : قاصدک ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧


+ پرواز قاصدک/ متن ترانه گل من با صدای گروه آریان

بسم الله الرئوف الرحیم

یه صفحه سفید روبه رومه که قراره با قلمم سیاهش کنم. تو این فکرم که چه جوری سیاهش کنم که شنگ تر ازهمیشه به نظر بیاید. تو این فکر بودم که این بار کدوم نقاشی ذهنم را رنگ کنم که....

اونجا را نگاه کن، انگار یه قاصدک تو آسمونه.

دفتر و قلمم را جا گذاشتم و مثل بچگی هام دنبال قاصدک می دوم. با هر بار بالا و پایین شدن قاصدک دستای من هم جا به جا می شه گاهی پایین و گاهی بالا می ره.

همه چیز را فراموش کرده ام، کاغذ سفید روی میز، قلم خوابیده شده روش و یه دنیا نقاشی که در انتظار رنگ شدن هستند.تنها چیزی که تو ذهنم داره خودنمایی می کنه دویدن دنبال قاصدک و رسیدن به آرزوهای بچگی ام است. یه کم دیگه مونده، الان بهش می رسم.

آهان رسیدم، الان تو دستمه. دست مشت شده ام را باز می کنم تا قاصدک را ببینم باهاش حرف بزنم دردو دل هام را بهش بگم ، اما انگار قاصدک حوصله شنیدن حرف های من را نداره و با کوچک ترین روزنه از دست می پره و میره.

با رفتنش دیگه هیچ حوصله و رمقی برام نمونده.دیگه دنبالش نمی رم. قاصدک رفته و من تنها میون یک دنیا حرف نگفته موندم.

حالا برگشتم و رسیدم به کاغذ، به قلم، به نقاشی و به یه صفحه خالی.

این بار نقش قاصدک روی کاغذ می کشم و با قلمم واژه های نگفته ی خودم رو زیر عکس قاصدک حکاکی می کنم تا شاید اگر روزی قاصدک سراغ من و نقاشی هام اومد بدونه که من یه روزی دنبالش بودم اما اون از پیشم رفت.

یه روزی زیر گنبد نیلی

توی گلدون تنها تنها

خالی بود جای گل توی قلبش

 لونه داشت تو سینه اش غم دنیا

حالا غصه و غم دیگه رفته

بازم اومده عطر بهارون

چون که غنچه پاکی نشسته

 میون دل تنهای گلدون

گل من گل من

جلوه پاک بهارون

گل من گل من

 منم گدون و تو گل گلدون

گل من تو قلبم شده

 غنچه عشق تو مهمون

گل من ..............

نکنه که تو چیم چیک بارون

توی رقص نسیم و درختا

با ترانه شاد قناری

دل تو بشه تنگ واسه دشتا

مثل تو واسه این دل خسته ام

دیگه مونسی پیدا نمی شه

بگو می مونه گل پیش گلدون

بگو مال منی تو همیشه

وقتی غنچه عشق تو وا شد

تو سینه ام گل ناز تو جا شد

ریشه کردی تو این دل تنها

عشق تو با دلم آشنا شد

وقتی پرتو روشن خورشید

روی برگ های سبز تو تابید

غصه رفت دیگه از دل گلدون

عطر تو توی گلخونه پیچید

گل  من گل من............

 

نویسنده : قاصدک ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧


+ رفتن و ندیدن/ متن ترانه قاصدک با صدای گروه آریان

بسم الله الرحمن الرحیم

خش خش، صدای برگ های پاییزی بود که زیر قدم هاش خرد می شدند. کجا داشت می رفت؟ کدوم راه را انتخاب کرده بود؟ هر راهی بود به بودنش ختم نمی شد. مدت ها بود که با کارهاش و حرف های می خواست به من بفهمونه که قصد رفتن داره ولی من نمی خواستم باور کنم.

اون داشت چی کار می کرد؟ هیچی از کاراش نمی فهمیدم تنها چیزی که از برخوردهاش می دونستم این بود که می خواست تنهام بگذاره. اون آدمی نبود که من می شناختمش. هیچ چیزی مانع رفتنش نمی شد نه التماس، نه اشک، نه فریاد، نه ..........

دیگه نمی بینمش، دیگه صدای برگ ها که زیر پاش خرد می شدند را نمی شنیدم! دیگه نگاه به جاده دوخته شده اش را نمی دیدم. حالا من مونده بودم و یه دنیا خاطره، یه قاب عکس که روی شوینه خود نمایی می کرد. دیگه واقعا نمی دونستم باید چی کار کنم هر چی بود باید باهاش می ساختم......

الان مدت هاست که از اون پاییز می گذره. دیگه بعد از اون رفتن، اومدن ها برام معنایی نداره چون می دونم که اومدن ها دیگه معنی موندن نداره و همه قصد رفتن دارند.ولی نمی دونم چرا یه شعله، یه نور هنوز توی دل من روشن است. هنوز با اون یه ذره امید ته دلم خودش را روشن نگه داشته یه چیزی بهم می گفت میون این همه اومدن و رفتن اومدنی هست که به موندن ختم میشه .

نکنه این اومدن اومدن خود من بود. اومدن منی که هنوز جرئت رفتن پیدا نکردم! چرا من نروم؟ چرا من صدای خرد شدن برگ ها را احساس نکنم و نشنوم.

خش خش، ای صدای خرد شدن برگ های پاییزی زیر قدم های من است. آیا کسی مونده؟کسی هست که از پشت سر من را فریاد بزنه، التماس کنه، اشک بریزه؟ آیا کسی هست که بعد از رفتن من، آرزوی رفتن کنه. کسی هست.............

این پست رو تقدیم می کنم به کسی که تمام وجودم است

خواهر عزیز زهرا

آروم و آروم سپیده سر زد،

قاصدک از راه رسید و در زد.

می تپه قلبم می دونم این بار،

داره میاره خبری از یار.

همه وجودم شده یه دیدار،

شادی تو چشمام شده پدیدار.

اشک های شوقم به روی گونه ام،

قاصدک من بگو بدونم.

بگو که تنگه دل دیوونه،

بگو از اونکه آروم جونه.

بگو که تنگه دل دیوونه،

بگو از اون که آروم جونه.

بگو بگو بازم از عسل چشماش،

از سبزی لبخند رو سرخی لبهاش.

بگو آخه وقتی حرف از دل و یاره،

تمومی نداره تمومی نداره.

تو تب و تاب چشم انتظاری،

تردید و شک خواب و بیداری.

صدای پاهاش هر دم و هر دم،

گم می شه توی صدای قبلم.

تو کوچه های سرد و قدیمی،

می پیچه عطر خوش نسیمی.

قاصدک انگار می گه که این بار،

رسیده ای یار لحظه دیدار

بگو که تنگه..............

 

نویسنده : قاصدک ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧


+ سهم من چیه؟/ متن ترانه بی تو با تو با صدای گروه آریان

بسم الله الرحمن الرحیم

یه مدت پیش تو حیاط مدرسه تو فکر خودم بودم،دیدم یکی از بچه ها بد جوری کلافه است و مدام این طرف و اون طرف میره. رفتمجلو تا شاید بتونم دلیل کلافه شدنش را پیدا کنم، اگر هم تونستم کمکش کنم.

نزدیکش که رسیدم یه دفعه داد زد:"جلو نیا." سر جام خشک شدم !بهش گفتم: مگه چی شده؟

شروع کرد به گفتن:" می دونی یه سوال مدت هاسا که ذهنم را مشغول کرده. به هر دری  هم می زنم که جواب بگیرم،نمی شه! انگاه همه درها بروم بسته است! از هر کسی هم می پرسم جواب نا مفهومی بهم میده. آخه گناه من چیه که یه سوال دارم اما به جواب نمی رسم. اصلا یه فکری  گذار از تو بپرسم شاید جوابت را بفهمم. فقط باید قول بدی گوش کنی."

من مات و مبحوط نگاهش می کردم. و امیدوارم بودم که وقتی نگاهم را می بینه پشیمون بشه و چیزی نگه ولی اون جوری که من می خواستم نشد و اون شروع کرد به گفتن:"راستش سوال من این است،سهم من چیه؟ سهم من از زندگی تو دنیا، سهم من از بودن کنار تو،سهم من از یه اقیانوس حرف و کلمه، سهم من از عشق و ........ سهم من چیه؟"

حرف هاش تموم شد ولی من هنوز داشتم گوش می کردم حس می کردم منتظر یه حرف دیگه هم باید باشم. چند دقیقه همین جور گذشت انگار یکی هلم داد و من شروع کردم.نمی دونستم خودم دارم این حرف ها را می زنم تا یکی داره بهم می گه؟ واقعا جواب، جواب من بود؟

بهش گفتم":چقدر سهم من،سهم من می کنی؟ چرا اینقدر سوال برای خودت ساختی؟ را فکر می کنی سهم تو .............."

حالا من شروع کرده بودم به حرف زدن.و تنها چیزی که بهش فکر می کردم این بود که بتونم قانع اش کنم تو این فکر بودم که؛از جاش بلند شد و گفت:"اگر نمی خواهی جوابم را بدی، چرا برام سوال می سازی؟" و رفت. داشت می رفت که گفتم:" حالا که داری میری به این حرفم گوش کن و بعد برو و بهش فکر کن: سهم تو از اقیانوس کلمات،از این دنیا، از این زندگی و ...... اون چیزی است که خودت تعیین می کنی. پس یادت باشه همیشه بیشترین سهم را برداری."

نگاهش را مدت ها تو چشمام احساس می کردم. چند دقیقه همین جور من را نگاه کرد و بعد هم رفت.نمی دونستم جوابش را داده بودم یا نه!؟

""""به نظر شما جواب را داده بودم؟""""

اگر بی تو تنها گوشه ای نشستم،

تویی تو وجودم بی تو با تو هستم.

اگر سبز سبزم تو هجوم پاییز،

ذره ذره ی من از تو شده لبریز.

ای همیشه همدم واسه درد دلهام،

عطر تو همیشه جاری تو نفس هام.

ای تار و پودم از یاد تو بی تو،

با منی ولی باز دوری مثل مهتاب.

بی تو با تو بودن شده شب و روزم،

بی تو اما یادت با منه هنوزم.

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام،

ولی جای دستات خالیه تو دستام.

من به شوق و یاد بارون،

زنده ام و پژمرده نمی شم.

تشنه یک قطره ام اما،

سرد و دل آزرده نمی شم.

سخت وقتی تو غزل ها ،

از من و تو واژه ای نیست.

سخت بی تو با تو بودن،

سخت اما چاره ای نیست.

بی تو با تو بودن شده شب و روزم،

بی تو اما یادت با منه هنوزم.

تویی توی حرف هام تویی تو نفس هام،

ولی جای دستات خالیه تو دستام.......

 

نویسنده : قاصدک ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧


+ خبر آمد خبری در راه است/متن ترانه حس غریب با صدای علی لهراسبی/و..

بسم الله الرئوف الرحیم

 

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن  دل که از ان آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید،شاید.....

١٢ قرن است که می گذرد،و چشم ها هنوز انتظار دیدن تو را دارند. هر روز کسانی به امید دیدار تو پا در این جهان می گذارند و هر روز هزاران نفر در نبودنت چشم می بندند.

١٢ قرن است که نت های موسیقی بر روی صفحه کاغذ می چرخند و از نیامدنت می گویند.

١٢ قرن است که همه منتظراند. منتظر یک طلوع مشرقی، منتظر یک صدای پر طنین، منتظر قدم هایی از جنس آینه و منتظر.....

١٢ قرن است که گل های نرگس تو را بهانه می کنند برای شبنم صبحگاهی خود. بیدهای مجنون تو را بهانه می کنند برای عشقشان.

١٢ قرن است که چشم ها به یک سو نگاه می کنند و ١٢ قرن است که جمعه ها به امید دیدارت آغاز و با اشک ندیدنت پایان می یابند.

١٢ قرن، عمر من به نیم قرن هم نمی رسد اما برایت از ١٢ قرن گفتم. می دانی چرا؟ برایت می گویم. چون عاشقی و حرف عاشق را می فهمی.

از ١٢ قرن برایت گفتم .اگر به اندازه اش عمر ندارم به اندازه اش خاطره دارم از نیامدنت . به اندازه اش گل های و درخت ها را برایت منتظر کردم، به اندازه اش عاشق سراغ دارم عاشقان بودنت، به اندازه اش شوق سراغ دارم برای دیدنت، به اندازه اش اشک سراغ دارم برای نبودنت، به اندازه اش ذوق سراغ دارم برای جمکران دیدنت و به اندازه اش.......

می دانی چه می خواهم بنویسم. اما جرئت نوشتن ندارم.باشد حرف هایم برای دلم تا اگر روزی آمدی برای گفتن با تو حرفی داشته باشم.

بیا که حرف هایم بسیار است.......

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید

مثل دیدن ستاره تو شبای نا پدید

چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور

هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

می دونم یه دنیای نوری ساده ای بی انتهایی

مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله ها

چتو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای نا امید

مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده : قاصدک ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧


+ کسی صدا می زند/متن ترانه سبد سبد با صدای نیما مسیحا

بسم الله الرئوف الرحیم

هر وقت کسی به دنیا می آید اولین کاری که براش می کنند این است که براش یه اسم انتخاب می کنند تا هر وقت، هر جا، خواستند صداش کنند از اون اسم استفاده کنند.

همیشه و هر زمان کسی هست که ما رو صدا بزنه گاهی پدر و مادر، گاهی دوست و فامیل، گاهی خودمون و گاهی آدم های اطرافمون که هیچ شناختی از ما ندارند و برای گفتن جمله ای ما را صدا می زنند.

همه ما تمامی اون صداها را شنیدیم و به همشون پاسخ دادیم.همون صداهایی که صدامون می کنند. اما شده تا به حال بزرگ ترین صدایی که صدامون می کنه را بشنویم. همون صدایی که هر لحظه و هر جا  ما را مخاطب خودش قرار می ده ،همون صدایی که از آغاز بودن با ماست تا زمانی که می ریم و دل می کنیم از هر چی صداست. آره منظورم همون صدایی است که نمی ذاره ثانیه ای تنها باشیم . این صدا همون صدایی است که وقتی پا تو بیراهه می ذاریم آنقدر صدامون می کنه که به راه برگردیم . همون صدایی که بهترین ها را برامون می خواهد.

آره ، منظورم صدای خداست.قابل شنیدن نیست اما میشه حسش کرد. تو این شلوغی صدا اگر صدایی آرومت کرد بدون صدا، صدای خداست که داره باهات حرف می زنه. داره آرومت می کنه. داره باهات درد و دل می کنه.

اون صدا تنها صدایی است که عاشقانه صدات می کنه. پس برگرد به سمت صدا. گوش کن، صاحب صدا خیلی نزدیکه خیلی نزدیک تر از اون چیزی که فکرش را بکنی.

برگرد، صاحب صدا خداست، برگرد............................... 

سبد سبد ستاره داری تو چشت

بغل بغل ترانه مونده رو لبات

دلم می خواهد هزار تا جون فدات کنم

یه شب نیمه جون باشم توی شبات

شب عاشق شب با تو بودنه

شب عشقه از سپیده گفتنه

صبح سپیدی که طلوع عمرمه

خونه عشقمو با تو ساختنه

منو که عاشقتم این جوری دست به سر نکن

منو که دیوونتم این جوری در به در نکن

اینجا که دیگه جز من و تو کسی نیست

تو که هستی نگو فریاد رسی نیست

دست منو رها نکن همسفرم

سر رامون دیگه خار و خسی نیست

این جوری نگاهم نکن که آب می شم

مث یه سوال بی جواب می شم

وقتی می پرسی از دلم مستی چیه

از می اون چشم سیاه خراب می شم.

جمعه ای که گذشت یه روز خوب برای من بود. این روز تولد یکی از بهترین دوستای من بود و چون فعلا بهش دست رس ندارم خواستم از اینجا بهش تبریک بگم.

تولدت مبارک مرضیه خانم من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده : قاصدک ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧